تجربیات مدیریتی

با سلام خدمت همکاران گرامی:

من طوقی هستم، یکی از اعضاء شرکت آریا سینا پژوهش، که به موجب سفرهای خیلی زیادی که به واسطه نوع شغلم انجام داده ام، با شرایط و انسان های گوناگونی مواجه شده ام. بر این شدم تا تجربیاتم را در این بخش از سامانه آریا سینا آرام آرام به دوستانم انتقال دهم. تجربیاتی که به دست آوردن هر یک از آنها بخشی از عمر من را صرف خود کرده است.
لطفاً اگر اظهار نظر، انتقاد یا پیشنهادی در این خصوص دارید، توسط پست الکترونیکی من به آدرس:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
یا شماره 09121387736 من رو مطلع سازید. ممنونم
تجربه اول: بین کار و سایر امور خود اعتدال ایجاد کنید. شاید این موضوع خیلی ساده به نظر برسد. ولی واقعاً اینطور نیست. من با مدیران بسیار زیادی ملاقات داشته ام. به واسطه نوع شغلم با خیلی از آنها رابطه دوستی و بعضاً خانوادگی دارم. اگر مدیری همسر موفق، پدر موفق و یا حتی فرزند موفقی باشه، راحت تر می تونه تو حوزه مدیریتی موفق بشه. شاید دلیل این موضوع این باشه که حمایت خانواده باعث میشه انسان راحت تر بتونه فکر کنه و در نتیجه تصمیماتی رو بگیره که درصد موفقیتش بیشتره. حمایت خانواده ریسک پذیری انسان رو بالا می بره و در نتیجه شانس موفقیت می ره بالا.
خیلی از مدیرایی که پول خوبی به دست می یارن رو دیدم که خانوادشون از اونها راضی نیستن و حتی بعضی هاشون ناراضی هم هستن. بنابراین به نظرم رسیده که من باید تو زندگی همواره موارد زیر رو تو برنامه هام قرار داده و همیشه رسیدن به این اهداف رو ملکه ذهنم کنم:
1- تلاش در مسیر به دست آوردن پولی که بتونم الان و سال های آتی زندگی رو باهاش به خوبی سپری کنم. باید حواسم به هزینه ای سال های پیری، هزینه های همسر و فرزندانم و همینطور نرخ تورم باشه. بنابراین باید همیشه 25% از درآمدم رو تو جای امنی سرمایه گذاری کنم. من نباید به این وجه چشم داشته باشم. این وجه بیمه آینده من و خانوادمه. من باید فقط 75% درآمدم رو هزینه کنم. برای این موضوع من و خانوادم ممکنه سختی بکشیم.
2- باید در مسیر کارم خیلی مطلع باشم. باید همیشه سعی کنم با بزرگان کارم ارتباط خوبی داشته باشم. به روز باشم و صاحب نظر. باید کاری کنم تو کاری که درآمد اصلی زندگیم به اون مربوطه خیلی مطالعه داشته باشم. اطرافیان باید بتونن رو دانش و علم من حساب کنن.
3- باید برای همسر و فرزندانم بدونم آخر سال اگه تو چه وضعیتی از نظر پیشرفت، سلامتی و سایر موارد باشن من خوشحال میشم و میگم خدایا شکر، به اهدافم در خصوص کسانی که مسئولشون هستم، رسیدم. بنابراین باید همیشه اهدافم رو با اونها مطرح کنم و در مسیر پیشبرد اهدافمون با هم حرکت کنیم.
4- باید برای سلامتی خودم برنامه منظم ورزشی داشته باشم. باید با کسی این برنامه رو پیش ببرم که ترجیحاً همکارم نباشه. خیلی دوسش داشته باشم و در کنارش خوشحال باشم. باید موقع ورزش فقط بخندم. نباید از کار صحبت کنم. باید سعی کنم وزنم تو طول سال ثابت باشه. باید به تغذیه و استراحتم بها بدم تا بتونم موفق تر باشم.
5- باید روزانه و به مدت خیلی کمی یه مطلب جذاب مورد نظرم رو بخونم. اگه وقت نداشته باشم می تونم از کتاب های صوتی تو ماشین استفاده کنم. منظورم فقط 5 دقیقه در روزه. من باید حوزه اطلاعاتم زیاد باشه. من باید از شعر، ریاضی، علوم دینی، ادبیات، تاریخ، فلسفه، موسیقی و چیزهای دیگه ای که به اونها علاقه دارم غافل نشم. شاید بعدها دیگه نتونم به علائقم برسم. روزی 5 دقیقه صرف علائق کردن اگه مدام باشه، برای رسیدن به سطح قابل قبولی کافیه. باید این موضوع رو باور کنم.
6- باید حتماً از اطرافیانم با یه برنامه منظم با خبر باشم. مثلاً باید از پدر و مادرم، فامیل هام، دوستام و سایر عزیزانم مطلع باشم و حتی شده با تلفن ازشون خبر بگیرم. به نظرم اونها باید اگه من درست رفتار کنم و به صورت منظم حالشون رو بپرسم، از من راضی باشن. مثلاً هیچوقت نباید مادرم به من بگه: خیلی خودتو گرفتار کردی. دیگه حال ما رو هم نمی پرسی. این کلام یه نوع آلارم حساب میشه. خیلی چیزها اونقدر ساده از دست ما می ره که حسرتش تا آخر عمر باهامون می مونه. باید خیلی هوشیار رفتار کنم.
بنابراین بهترین حالت برای من اینه که بگن فلانی یه مدیر خوب، یه انسان خوب و در نهایت یه پدر خوبه.
تجربه دوم: قدرت نوشتن رو دست کم نگیرید. همیشه باید با خودم یک ورق کوچک و یک خودکار همراه داشته باشم. باید هر چیزی رو که برام جذابیت داره، اشاره وار ثبت کنم. باید این مسائل رو تو مدت زمانی که این ورق تکمیل میشه، چند بار بخونم تا تو وجودم به رفتار تبدیل بشه. بد نیست اگه تصمیم بگیرم همین ورق کوچک تقویم قرارهای ماهیانه من هم باشه. اینجوری می تونم ملاقات هام رو ثبت کنم و به موقع به انجام اونها بپردازم. این ورق های کوچک اگر آخر ماه تو یک فلدر بایگانی بشه، ده سال دیگه آدم مسیر پیشرفتش رو می بینه. با چه کسانی ملاقات داشته. چه سازمان هایی رو دیده. چه چیزهایی براش درس بوده و ذهنش چه مدلی رشد کرده. نوشتن خیلی به درک کمک می کنه. هیچ جلسه ای رو نباید ازش ساده گذشت. اگر در روز آدم یک جمله خوب رو یاد بگیره تو محاورات روزمره خیلی می تونه مثال های جالبی داشته باشه. دوستان، رادیو، کتاب ها و مشاهده تجربیات دیگران می تونه منبع این دست نوشته های یک خطی باشه. گاهی اوقات روی یک دیوار یا تو متن یک روزنامه که نگاهش می کنیم چیزی رو نوشته که خیلی جذابیت داره. اگر اون رو بنویسیم و تو طول ماه چند بار بخونیمش، چون خودمون این موضوع رو با سلیقه و درک خودمون نوشتیم، زود به رفتار تبدیل میشه و ما خیلی نقطه نظرات جالبی خواهیم داشت. این موضوع به رشد برند خصوصی و شخصیتی ما کمک می کنه.
تجربه سوم: همیشه می توان تصور کرد در نقطه صفر هستیم. راز موفقیت یکی از دوستانم خیلی ساده است. او هر ماه با خودش فکر می کند، اگر همین الان اختیار کامل داشته باشد، کدامیک از مسیرهای زندگی را ادامه نمی دهد، با چه کسانی رابطه برقرار می کند و چه کارهایی را با جدیت بیشتری انجام می دهد.
بعدها فهمیدم نام این الگوی مدیریتی " تفکر مبتنی بر صفر " می باشد. این دوست بزرگوار توانسته بود با همین شیوه ساده بسیاری از فعالیت های خود را با اهدافش منطبق سازد. البته ناگفته نمایند او از نظر منطق و درک متقابل خیلی روی رفتارش کار کرده بود. به سادگی تقصیراتش را می پذیرفت و از بیان کلمه " من اشتباه کرده بودم و در صدد جبران آن تلاش می کنم " فروگذار نمی کرد.
او همواره می گوید: من دانش آموز هستم و این موضوع را بارها در عمل به من اثبات کرده بود. او در بسیاری دوره های آموزشی و مهارتی که خود در آن صاحب نظر است شرکت می کند. او از همه چیز در مسیر موفقیتش استفاده می کند، اما همواره آماده سبز شدن دوباره است. اطمینان دارم اگر صد ساله هم شود، این جرات را دارد که بگوید من در این صد سال در مورد این موضوع اشتباه کرده ام و الان آماده هستم مسیر صحیح را در پیش گیرم.
من تلاش می کنم این خلق و خو را از او فرا بگیرم. این نوع نگرش امید رو اضافه می کنه و باعث میشه تو کاری که دارم انجام می دم، زودتر به اهدافم برسم. اجرای الگوی تفکر مبتنی بر صفر مقدار زیادی جرات و جسارت می خواد. واقعیت رو بخواهید بدونید من خیلی جرات این کار رو ندارم.
تجربه چهارم: همیشه در پاسخ به سخت ترین کارهای محوله از سوی مافوق خود، "بله آماده ام، من انجام می دهم" بگویید. راز موفقیت دوست جوانی را جویا شدم. ایشان اظهار می کردند، در پاسخ به درخواست مسئولم در خصوص انجام بعضی امور که با صراحت در شرح وظایف قید نشده بود، سایر کارکنان شانه خالی می کردند. من این موضوع را غنیمت شمردم و مسئولیت های بیشتری را پذیرفتم. بعدها قبول این مسئولیت ها وی را متقاعد ساخت تا مرا برای دوره های آموزشی بیشتری از طرف سازمانم اعزام کند. حضور در این دوره ها و تجربه هایی که در این خصوص کسب کردم برای من دنیای متفاوتی ایجاد کرد. متوجه شدم نسبت به خیلی از همکارانم در سایر مراکز اطلاعات کمتری دارم و این موضوع مرا بر آن داشت تا با علاقه و سرعت بیشتری به دانشم بیفزایم. اکنون به علت تعهدی که به سازمانم دارم با توجه به اینکه در سازمان از نظر سنی دومین فرد کوچک به شمار می روم، اما ناظر فنی شرکت هستم. همچنین توانسته ام برای عصرها در سمت خیلی خوبی در سازمانی بزرگتر و دانش مدار تر مشغول به کار شوم.
همیشه با خودم فکر می کنم کاش مسئولم کارهای بیشتری هم برای واگذاری داشت، تا در سایه آن می توانستم به عنوان نماینده سازمانم دانش اندوزی کنم. توصیه من این است که هر تفویض اختیار می تواند فرصتی ایجاد نماید.
پذیرای تفویض اختیارها باشید و در مسیر انجام صحیح کارها دانش اندوزی کنید.
تجربه پنجم: مردم بیشتر از آنچه شما می دانید، مراقب رفتار شما هستند. وقتی بعد از مدتی طولانی با دوستی ملاقات کردم و سر صحبت باز شد، متوجه شدم بسیاری از خاطراتی رو که ایشون بیان می کنه، اصلاً توی ذهن من نیست. این موضوع من رو واداشت تا بیشتر به مسائلی که بیان می کنم فکر کنم. بعدآ متوجه شدم که اساساً اطرافیان خیلی بیشتر از تصور به رفتار ما توجه می کنن. گاهی اوقات ما فکر می کنیم که فلان موضوع رو کسی متوجه نشد. در صورتی که واقعیت این طور نیست. موضوعات گفتاری و خصوصاً رفتاری ما در ذهن اطرافیانمون می نشینه و اونها بر اساس اون، روی ما، تو موقعی که پیششون نیستیم، قضاوت می کنن. این قضاوت می تونه باعث موفقیت و یا عدم موفقیت ما تو حوزه کاریمون بشه. چون ممکنه اونها این موضوع رو با یک مشتری بالقوه خدمات ما مطرح کنن.
توصیه می کنم در رفتارهای کوچک خودمون بیشتر مراقب باشیم و یادمون باشه لگوی (Lego) شخصیتی ما چیدمانیست از رفتارهای کوچک ما.
ممکنه چیدمان این لگو به خاطر عملکرد ناصحیح ما، تصویر نامناسبی از شخصیت ما در کل نشون بده.
این موضوع رو تو تجربه بعدی بیشتر تشریح می کنم.
تجربه ششم: مردم تنها کسانی هستند که بابت آموخته هایشان به ما وجهی دریافت نمی کنند. وقتی به صورت بسیار حرفه ای و دوستانه با کسانی که در اطرافتان هستند صحبت می کنید، از زبان آنها مطالبی را می شنوید که برایتان باور کردنی نیست.
توصیه می کنم برای این موضوع پنج نفر را که از کار شما آگاهی دارند و از شما خدماتی دریافت داشته اند، انتخاب کنید. به صورت نفر به نفر با آنها صحبت کنید. به بهانه ای غیر از نظرسنجی. به عنوان مثال از آنها سوال کنید دوست داشتید من در رابطه کاریم با شما چه موضوعی را بیشتر لحاظ می کردم؟
پاسخ این سوالات شما را شگفت زده می کند. به عنوان مثال آن موقع متوجه می شوید که بد قولی برای آنها چقدر مهم است. اینکه شما در میان جمع، کارهای انجام شده توسط آنها را بیان نمی کنید و آنها را تایید نمی کنید و به تعریف از خود می پردازید، چه میزان اهمیت دارد.
به عبارتی در این تجربه می خواهم بگویم اطرافیان گاهی اوقات در بیان خواسته های خود صراحت دارند و گاهی اوقات خواسته های آنان در دلشان می ماند. جاری ساختن خواسته های اطرافیان که در دلشان مستتر است نیاز به هنری خاص دارد. فراتر از یک رابطه قراردادی.
شما باید به آنها اثبات کنید که صحبت های آنها در رفتار شما تاثیر گذار خواهد بود. در این زمان آنها ایرادهای کاری شما را بهتر می بینند. در واقع در این حالت شما بدون پرداختن هیچ گونه وجهی با بهترین کیفیت، کنترل، نظارت و پایش می شوید و این یعنی شما در این معادله کاملاً برنده شده اید.
اطرافیان باید بدانند شما به رفع ایرادهای خود می پردازید و هرگز نباید به هنگام بیان ایرادها، برای رفع اتهام، به توجیه علت انجام کارهای خود بپردازید. این عادت کلاً این معادله را واژگون می کند. بنابراین از این پس مردم صرفاً از شما تعریف می کنند و این موضوع رفته رفته افول شما را باعث خواهد شد.
سعی کنید به عوامل شناسایی اشکالات خود، کاملاً احترام بگذارید و برای آنان هدیه بخرید.
توصیه می کنم این تجربه را سه مرتبه انجام دهید. اطمینان می دهم مشتری آن خواهید شد.
تجربه هفتم: بسیاری از افکار قبلی را باید کنار گذاشت. رفتار فعلی ما معمولاً متاثر از تعاریفی می باشد، که از قبل در ذهن ما شکل گرفته اند. به عنوان مثال می گوییم " صحبت های قدیمی ها رو باید با طلا نوشت " . البته این موضوع اشکالی ندارد. اما چه صحبتی را باید با طلا نوشت.
اجازه دهید مثالی بزنم. در ذهن ما اینگونه ترسیم شده است که "کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد" با این تفکر که زاییده آموخته های گذشته ما می باشد، همراهان قبلی ما که در مسیر تعالی در کنار ما بوده اند، آرام آرام جای خود را به همکاران فعلی خواهند داد.
قبلی ها در تغییراتی محیطی از کنار ما رفته اند. به عنوان مثال مدیری که آغازگر حرکتی بوده است، اینک نزد ما نیست و کار "هرچند هم موفق و خوشایند" توسط مدیر دیگری نهایی می شود.
با این تفکر ما می گوییم کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد. به واقع این نوع نگرش تهاجم به ریشه تلقی می شود.
این موضوع بیشتر زمانی دامن گیر شما خواهد شد، که خودتان آغازگر راهی باشید که به وسیله دیگری به منصه ظهور می رسد.
توصیه من این است که بسیاری از ذهنیات ما باید تغییر کند. تعدادی از این مثال ها را بیان کنم:
سری که درد نمی کند، دستمال نمی بندند.
هر که بامش بیش، برفش بیش تر
هر کسی خربزه می خوره، پای لرزش هم میشینه
این نوع نگرش ها، از حرکت رو به جلو جلوگیری می کند و باید در نگاه یک مدیر موفق تعبیری خاص داشته باشد. یک مدیر می باید از این چالش های ذهنی گذشته نگر، الگوهای ناب مدرن بسازد.
توصیه من این است که در هر جایی که احساس می کنید موفق هستید، به عوامل آغازگر فرایند موفقیت خود با دیده احترام نگاه کنید. این موضوع احساس زیبایی در شما ایجاد می کند. احساسی توام با بزرگی و آراستگی باطن.
این احساس شما را سبک وزن می کند و باعث میشود که همیشه شاد باشید. در این مدل شما همیشه به اطرافیانتان محبت می کنید، چون احساستان این است که الطاف خداوند با مصداق محبت های دیگران باعث موفقیت شما شده است.
به عبارتی باید ایمان داشته باشیم که کار را که کرد؟ آن که شروع کرد، آنکه ادامه داد و آنکه به اتمام رساند و آنکه در روزهای آینده، برای برقراری و پویایی موفقیت، خواهد آمد.
تجربه هشتم: از ارائه اطلاعات فنی و تخصصی کار خود نهراسید. بسیاری از مدیران از در اختیار قراردادن اطلاعات فنی مرتبط به کارشون، شدیداً پرهیز می کنن. به عبارتی راز موفقیت خودشون رو در ندادن این اطلاعات و گسترده نشدنش در سطح جامعه می دونن. من نمی خوام بگم این کار اشتباهه. چون منطقی به نظر می رسه که انسان اطلاعات مرتبط با فعالیت حرفه ای خودش رو به صورت خاصی در اختیار داشته باشه و در اشاعه خیلی موارد اون با دقت رفتار کنه. می خوام بگم از نظر شخصیتی این موضوع نباید به گونه ای باشه که اطرافیان و خصوصاً متخصصین مرتبط با فعالیت شما، اینطور براشون تداعی بشه که شما فقط یک طرفه رفتار می کنید و اصلاً اهل دادن اطلاعات و رشد طرف مقابلتون نیستید.
اگر در ذهن اونها این اتفاق تداعی بشه، برای داشتن کوچک ترین اطلاعات باید خیلی هزینه کنید. و این موضوع آرام آرام شما را دچار مشکل خواهد کرد.
به عبارتی اشاعه برخی اطلاعات می تونه باعث پیشرفت شما هم بشه. به عنوان مثال شما باید دنبال یک روش نو برای ارائه یک فعالیت خاص باشید. دوستان شما و همکارانتون با درخواست خودشون در رابطه با اینکه فلان مطلب رو می خوان، این امکان رو برای شما به وجود می یارن که هم مطالبتون رو بازنگری کنید و هم اینکه وقتی ببینید دیگه موضوعی برای ارائه ندارید، می کوشید تا اطلاعاتتون رو بیشتر کنید.
یک بار دیگه این فرآیند رو مرور کنید. همکارتون با بیان درخواستش به شما، باعث پیشرفت شما شده. به همین سادگی. !!
ما باید این موضوع رو در اخلاقمون بسازیم که انسانی بسته نیستیم. این موضوع باعث میشه خیلی ها برای رفع ایرادها و مشکلاتشون سراغ ما بیان و خود این مساله، بسیاری از راه ها رو برای ما باز می کنه.
فراموش نکنید، ما هم برای خیلی از مشکلات حالا می تونیم از اونها کمک بگیریم.
دوستان من، خیلی بسته رفتار نکنید. نترسید. خدا به واسطه عدم اطلاع بعضی از بندگانش، هم ما رو امتحان می کنه و هم در ازای ارائه اطلاعات، ما رو مطلع تر می کنه. به نظرم این یک قانونه.
من اون رو تجربه کردم.

ارتباط با ما

شرکت آریا سینا پژوهش:
آدرس : تهران، خیابان محمد علی جناح، نرسیده به فلکه دوم صادقیه، خیابان شهید گلاب، پلاک 63 ، طبقه چهارم، واحد 10
کد پستی: 1451819514
تلفن : 36 - 44294135 و 09121387736
نمابر : 44294156